روزها از پی هم می گذشت . فرشته بزرگ می شد و روال تزریق خون هر ماه ادامه داشت و پس از گذشت چندی تزریق دسفرال هم اضافه شد.
پزشک معالج برای آنها این طور توضیح داد که چون بر اثر تزریقات مکرر خون، میزان آهن خون بالا می رود و این بار اضافی آهن بصورت طبیعی قابل دفع نیست، باید برای جلوگیری از رسوب آهن در اندامها و مشکلات بعدی داروی دسفرال را تزریق کرد و خود این تزریق دسفرال داستانی بود.
خاصیت دسفرال زمانی بروز می کرد که به آرامی و در طی چند ساعت زیر پوست تزریق شود تا اثر بخش باشد و پمپی که مخصوص این کار بود به دلیل وضعیت نابسامان ایران ازنظر سیاسی و اقتصادی و بی تدبیری مسئولان مرتبط با واردات تجهیزات پزشکی به ایران نیامده بود و به ناچار این آمپول به صورت فوری و داخل عضلانی همراه با درد شدید و بدون تاثیر کافی تزریق می شد.
چندی بعد پمپ دسفرال وارد شد و هم خواب شبانه کودکان تالاسمی شد. برنامه شبانه فرشته مشخص بود .هر شب مامان یا بابا دارو را طبق آموزش پرستار بخش آماده و زیر پوست اطراف ناف فرشته تزریق می کردند.
فرشته مثل همه بچه ها از آمپول می ترسید و گریه و زاری به راه می انداخت ،اما پدر و مادر که از مضرات رسوب آهن و اثر حیاتی دسفرال مطلع بودند ، تسلیم احساس و دلسوزی غیر منطقی نمی شدند و برنامه تزریق را مرتب انجام می دادند و به دختر کوچولو یادآوری می کردند که وقتی بزرگ شد از آنها به خاطر این کار تشکر خواهد کرد.
اثرات رسوب آهن در بدن که با رشد بیمار بارزتر خواهد شد ، در همه ارگانهای بدن قابل مشاهده است و از رشد ناکافی و فقدان بلوغ جنسی تا مشکلات قلبی و کبدی ، سنگ صفرا ، بروز دیابت به سبب رسوب آهن در لوزالمعده ، تغییر رنگ پوست ، ظهور لکه های قهو ای رنگ روی پوست و ... را شامل می شود و در صورت بی توجهی به روند درمان منجر به بروز مشکلات شدید و مرگ زود هنگام خواهد شد.
پزشک به مهتاب اطمینان داده بود که در صورت پیگیری روند کامل درمان یعنی تزریق به موقع خون، که غفلت از آن موجب پرکاری و تغییر شکل استخوانها و تغییر چهره می شود و بیمار بیچاره را در اجتماع انگشت نما و مورد ترحم می سازد و تزریق مرتب دسفرال، فرشته از زندگی عادی و عمر طولانی برخوردار خواهد شد و همین صحبتهای امیدوار کننده باعث می شد که مهتاب و محمد با فرشته همچون یک کودک معمولی رفتارکنند و در انتظاراتشان از فرزند ارفاق بی جهت نداشته باشند.فرشته بسیار باهوش و خوش زبان بود و در یادگیری شعر و ریاضی و الفبا استعدادی ویژه داشت و همه کتابهای شعر و قصه و حساب مصور هفتاد صفحه ای اش را از بر داشت.
زیبا و سنجیده و فهمیده سخن می گفت و در میان فامیل محبوب و پرطرفدار شده بود.
